تبليغاتX
غدیر سبز
   سوسک کلرادو

پریشب بعد از اینکه از باشگاه برگشتم طبق روال معمول خواستم برم حمام دوش بگیرم و بعدش بخوابم مخصوصاْ که میخواستم فرادش که دیروز صبح بود جای مهمی برم٬ خلاصه رفتم تا در حموم رو باز کردم دیدم سه تا سوسک نره خر این ور و اون ور دویدن و من از فوری جوری که مزاحمشون نشده باشم در حموم رو بستم و از دوش گرفتن منصرف شدم « البته من از سوسک نمیترسما آدم مومن فقط از خدا میترسه٬ مثل همه چندشم میشه» بله حموم نرفتم و دیروز صبح با بوی عرق و موهای ژوریده رفتم ... ٬ میز کامپیوتر هم یه کم از در حموم فاصله داره و از دیروز تا به حال کسی جرات نکرده در حموم رو باز کنه و منتظریم خود سوسکا ترک حمام کنن و برن٬ همین الان که دارم این مطلب رو مینویسم هر چند وقت یک بار یه نگاه به در حمام میندازم تا مبادا سوسکا هوس کنن یه سر به ما هم بزنن٬ نمیدونم این حشره کوچیک چطور برای انسان انقدر مشکل درست کرده و همه ما کم و بیش با مشکلاتش مواجه هستیم٬ خود شما تا به حال چند بار با دیدن این حشره جیغ و نعره کشیدین ؟ سوسک حمام مگه چقدره که انسان با این هیکل و ازش فرار میکنه و خودش رو به در و دیوار میکوبه تا سوسک بهش نخوره؟ بحث چندش آور بودن رو تو رو خدا بس کنید همه ما میدونیم که از سوسک میترسیم و چندش آور بودنش رو بهانه ای کردیم تا مسخرمون نکنن٬ من در باره سوسک حمام خیلی فکر کردم و چند تایی هم مستند دربارش دیدم و این فکر همش من رو به خودش مشغول کرده که چرا سوسک حمام انقدر کریح المنظره و چرا این همه از آدمها ازش میترسن؟ من خودم رو عرض میکنم بچه که بودم کلی عقرب و مار با دستهای خودم گرفتم «مارهاش آبی بودن» و هیچ ترسی هم نداشتم ولی از سوسک حمام خیلی میترسم!!! نمیدونم چرا این چیه که انقدر وحشت انگیزه؟؟؟

مدتی قبل یک برنامه مستند از سیما پخش شد و این موجود را زیر نظر گرفتند٬ آن گروه فیلم برداری برای بهتر مطالعه کردن رفتار سوسک حمام روباتهای کوچکی به شکل و در اندازه های سوسک درست کرده بودند که رفتار آن را تقلید میکرد و گوینده برنامه گفت هدف ما از این کار اصلاْ نابود کردن این نوع از سوسک نیست بلکه میخواهیم رفتارهای این گونه از حشرات را بهتر مورد مطالعه قرار دهیم٬ نتیجه مطالعات آنان اینچنین بود که گذشته از ظاهر کریح این سوسک که با همنوع های خود به کل فرق دارد و بسیار زشت تر از آنان است چیزهای دیگری هم گفتند که جالب بود٬ عمده غذای سوسک حمام فضولات انسان است که آن را به ماده های ساده تری تبدیل میکند٬ این سوسک به همین خاطر هر جا که انسان باشد در مجاری و چاه های فاضل آب سکنی میگزیند و با ما همراه است٬ عمده فعالیت این سوسک در شبها و کلاْ تاریکی است و هر گاه نور را ببینید به گوشه تاریکی پناه میبرد و خود را از نور دور نگه می دارد٬ اگر او را در جای ناشناخته ای رها کنید بلافاصله با سرعت میدود و بعد از اطمینان از بی خطر بودن محیط در گوشه تاریکی آرام میگیرد٬ فعالیتش در گرما بیشتر است و در سرمای شدید از بین میرود به همین جهت در فصول گرم از محل سکونت خود که چاه های گرم است بیرون می آید و مزاحم انسانها هم میشود٬ سوسک چون درجاهای تاریک فعالیت میکند بیشتر از شاخکهای لمسی خود استفاده می کند و کمتر به بینایی خود متکی است٬ جان سخت است و در بدترین شرایط هم خودش را زنده نگه میدارد٬ اینها خصوصیاتی بود از سوسک حمام که ذکر شد موجودی که مدتهاست با ما زندگی میکند و هیچ وقت ما به او عادت نکرده ایم و ترجیح می دهیم او در همان چاه فاضل آب بماند تا اینکه بیرون آمده و خودش را به ما نشان بدهد.

من که بچه بودم شهرک ما تازه تاسیس بود و دور و اطرافش هم خونه ای به این شکل نبود٬ و یک طرفش به باغهای سرسبز کن و رودخانه زیباش ختم میشد و طرف دیگش به کوهای کن و از سمت دیگه بیابون بود تا پارک چیتگر برای همین خیلی بکر بود و خیلی زیبا و سرسبز٬ تو اطراف خونه ما حشراتی زندگی میکردن که اون موقعها ما فکر میکردم خوب اینها باید باشند و زیاد بهشون توجه نمیکردیم٬ حشراتی چون خر خاکی «سوسک قلقلی که تا بهش دست میزنی جمع میشه»٬ آب دزدک٬ سوسک شاخدار٬ انواع پروانه ها٬ انواع بیدها و شب پره ها٬ حلزون٬ حشره ای به اسم زنبور قرمز که اصلاْ زنبور نبود٬ انواع زنبور٬ عقرب٬ رتیل٬ انواع عنکبوت٬ سوسک سیاه « که تو مناطق بیابونی زیاده»٬ انواع مورچه ها٬ انواع مخلهای جور واجور و ... ولی سوسک حمام نداشتیم٬ ما وقتی به خونه اقوام که وسط شهر بودن میرفتیم و با این سوسکها مواجه میشیدیم از ترس به خودمون میلرزیدیم و خدا رو صد هزار بار شکر میکردیم که محل ما از این جک جونورها نداره٬ تا اینکه پای جناب سوسک حمام به محل ما هم باز شد و خیلی زود خودش رو جا انداخت٬ گذشت و گذشت و هر چه بیشتر جلو رفتیم از تعداد حشرات اولیه که از گذشته ها ساکن اینجا بودن کم شد و به تعداد سوسکها اضافه شد به طوریکه الان از اون حشرات قبلی فقط بعضی وقتها زنبور رو میبینیم و مورچه ها هم که همیشه هستند ولی نوعشون فرق کرده٬ من اولا خیلی از این بابت قصه میخوردم و فکر میکردم اینها خودشون به این جا اومدن ولی بعدها که یکم درباره حیات وحش اطلاعات به دست آوردم فهمیدم که سوسکها با ما هستند و ما هر جا بریم اونها رو هم دنبال خودمون میکشیم٬ چرا؟ در مورد چرای این مطلب حشره شناسان اینچنین میگن که سوسکهای حمام تجزیه کننده مدفوع انسان هستند و اصولاْ سوسکها مدفوع جانوران رو میخورند و باعث تجزیه اون مدفوعات به مواد ساده تری میشن برای همین سوسکهای حمام با ما هستند وگرنه مدفوع انسان دنیا رو به گند میشکه.

حالا این سوال برای من به وجود اومد که جوابش رو خودم برای خودم به دست آوردم و این رو به نام نظریه سوسک حمام حمید مطرح کردم: سوال اینه که چرا سوسکهای دیگه که از مدفوع سایر جانواران تغذیه میکنند ظاهر بدی ندارند و حتی بعضی از اونها بسیار جالب هستند مثل سوسک سنگین غلطان که از مدفوع حیواناتی چون فیل تغذیه میکنه ولی سوسک که از مدفوع انسان تعذیه میکنه انقدر کریحه؟؟؟ در صورتی که هم خانواده ای همین سوسک که در جنگله ظاهر بدی نداره؟؟؟!!! به نظر حمیدرضا مقسمی که برای خودش محترمه و البته علمی دلیل اینه که انسان گناه کار و انقدر گناهانش که تو مواد غذایش هم هست مثل خوردن غذاهای حرام بده که روی سوسکی که این فضولات رو تجزیه میکنه تاثیر گذاشته و اون رو به حشره ای جهنمی مبدل کرده٬ نه تنها سوسک بلکه هر موجودی که با انسان البته انسان گناه کار رابطه مستقیم داشته باشه کم کم به شکل اون در میاد٬ کلاْ شما اگه جایی رو قبل و بعد از پا گذاشتن انسان به اون ببینید خوب به حرف من پی خواهید برد  انسانها وقتی به مکانی میرن و بعد از مدتی زندگی در اون محل شروع به انجام گناه های روز مره میکنن شکل محیط اطراف خودشون رو به طور کل عوض میکنن و با اینکه خودشون میخوان ظاهر اطرافشون رو زیبا کنن ولی یه زشتی خیلی بدی اونجا رو در بر میگیره که شامل موجودات دور و رورشون هم میشه٬ این زیاد در مورد روستاها صدق نمیکنه چون مردم روستا نشین از نظر گناه کردن و در شرایط گناه بودن کمتر از انسان شهری با هزار و یک جور گناه ریز درشت هست و به همین جهت فضای پیرامون مردم روستا یه کم بهتره٬ خوب که به این قضیه فکر میکنم یاد حرفهای پای منبر می افتم که گاهی اوقات منبریها میگن نفس گناه زشته و انسان گناه کار اگه مورد بخشش قرار نگیره هر جا که پا بذاره اونجا جهنم میشه و این خود انسانه که با عملهای ننگینش جهنم زشت رو برای خودش درست میکنه٬ و بلعکس انسان درست کار و پاکنهاد هم اطراف خودش رو زیبا میکنه و اطرافش به رنگ و بوی اون دریمان و مثل بزرگش هم حضرت ابراهیم خلیل الله (ع) بودن که وقتی با منجنیق به درون جهنمی از آتش افتادن آتش در پیرامونشون تبدیل به سبزه و گل شد و مردم جاهل زمانشون رو به تفکر واداشت.

در مورد همنشینی هم زیاد شنیدین که همنشین بد آدم رو به تباهی میکشونه و همنشین خوب آدم رو به سعادت. این در مورد سوسکهای مدفوع خوار هم صدق میکنه سوسکها برای اینکه بتونن ماده غذاییشون که همون مدفوع جانوران بزرگتره به دست بیارند مجبور هستند که با اونها باشند و اگر اونها به مکان دیگه ای رفتند اینها هم همراهشون برند٬ اون دسته از سوسکهایی که در جنگل موندن و با جانوران جنگلی همچون فیل و زرافه که به درگاه خدا مرتکب گناه نمیشن همراه شدن قیافه هاشون معلومه که براشون مشکلی به وجود نیامده و با ظاهری جالب به کار خودشون ادامه میدن تازه از نور هم فراری نیستند و از طرف جانور بزرگتر مورد بی مهری هم قرار نمیگرن ولی سوسک حمام که به دنبال ما انسانهای خطا کار راه افتاد و هر جا ما رفتیم برای تجزیه باقی مانده غذایی ما به دنبالمان آمد سرنوشتش این شد که از زشتی کمنظیر شده و باید در جاهای سرد و نمناک زندگی کند و از نور فراریست همان خاصیتی که ابلیس و گناه دارند٬ از همه بدتر رفتاری است که ما با او انجام میدهیم و وقتی او را میابیم به بدترین شکل ممکن با هزار و یک نوع وسیله قدیمی و پیشرفته از دمپایی گرفته تا انواع گردها و اسپریهای شیمایی از پای در می آوریم و اگر گوش دل داشتیم میشنیدیم صدای سوسک حمام را که فریاد میزند من آینه ای هستم که ظاهر تو را نشان میدهم برای چه با من اینگونه رفتاری میکنی و خود را هزار بار لعنت میکند برای چه به جای ماندن در جنگل و همراهی با دیگر جانوران با عاصی موجودات خدا که برایش رفیق بدی بوده همراه گشته٬ گناه این سوسک کریح که ما بیشتر مواقع او را بدترین دشمن خود میدانیم همراهی با خود ما و استفاده از پس مانده ای ماست٬ ظاهر این سوسک کاملاْ منطبق به رفتار ماست و به همین جهت است که ما از او فرار میکنیم زیرا که ما همیشه از آثار کارهای زشت خود فرار کرده ایم.

چقدر در مورد جهنم و موجودات آن شنیده ایم٬ موجوداتی که گفته میشود بسیار رعب آور هستند٬ اگر با دقت به عمق قضیه نگاه کنیم تمام موجودات بهشت و جهنم همچون آیینه هستند که ظاهر ما را در خود نشان میدهند٬ آن ظاهر کریح موجودات جهنم از آن خود ماست و ما با کارهای خود آنها را به آن شکل و شمایل درآورده ایم٬ از چندش آور بودن این مطلب عذرخواهی میکنم و از شما میخواهم اگر در متن و یا نوشته اشتباهی دیدید خبر کنید اصلاح کنم.

ومن الله التوفیق                                         حمید رضا مقسمی

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 6:49  توسط حمید رضا مقسمی  | 

من زیاد مسائل شخصی و روزمرگیم رو به این وبلاگ نکشوندم و دوست دارم اعتقادات و تحقیقات مذهبیم رو تو غدیر سبز به روز کنم ولی برام اتفاقی افتاد که فکر میکنم اگه اینجا بنویسمش بد نیست٬ من این رو تو یکی دیگه از وبلاگهام که روزمرگیهام توش مینویسم به روز کردم ولی چون مذهبیه و فکر میکنم شاید به درد کس دیگه ای هم بخوره براتون مینویسمش٬ من خوابی دیدم که به کل با خوابهای دیگه ای که دیده بودم فرق داشت و جالبش اینجا بود که بعد از بیداری و قصد و تعریف خواب برای دوستانم و دوباره به خواب رفتنم یه خواب دیگه دیدم که از تعریفش برای اون عزیزانی که این کار رو میخواستم براشون بکنم منصرف شدم٬ آدمیزاد اصولاْ خواب زیاد میبینه ولی خواب داریم تا خواب و خود آدم میفهمه که چه خوابی تعبیر داره و چه خوابی نه؟ من خودم کسی هستم که خوابام خیلی حرف داره و اطرافیانم این رو میدونن و حتی یکبار وقتی که یکی از اقوامم تو بیداری در مورد من با کسی حرف زده بود و من خبر نداشتم اون رو تو خواب دیدم و وقتی براش گفتم هاج و واج من رو نگاه میکرد و باور نمیکرد که من خواب دیده باشم٬ و یا از دست دادن بعضی از عزیزان که من قبلش یه جورایی میفهمم و هنوز برای اطرافیانم یه جورایی سوال شده که این چه جوری برام اتفاق می افته؟؟؟ ولی خیلی وقت بود که خواب خوب ندیده بودم تا اینکه با این خواب که همش حرف بود و پیام وحشتی به دلم افتاده که نگو و نپرس٬ وحشت نه از خود خواب بلکه از خودم و اعمالم که تو این خواب خدا بهم معلوم کرد کی هستم و باید چه کار کنم و باید بعضی از حرفها رو به بعضی از عزیزانم هم نزنم.

روایت هست که کسی که تو خواب رسول خدا (ص) و اهل بیت عصمت و طهارت (ع) رو ببینه روحش با اون بزرگواران ملاقات داشته و ابلیس و یارانش و یا هر کس دیگه نمیتونن خودشون رو تو خواب به شمایل آن بزرگواران در بیارند٬ خواب دیدم با کسی آشنا شدم و اولین بار رو که اون رو دیدم و یادمه تو خواب باهاش بودم طرف میدون الغدیر شهران « رو به روی کانون اصلاح و تربیت » با هم بودیم قیافش مثل دوستی بود که در زمان خدمت داشتم به نام رضا تاجیک با محاسن و چون رضا تاجیک رو خیلی دوست داشتم زود با اون اخت شدم٬ اون یه موتور داشت و اینطور یادمه که تو خواب تو یه ناراحتی و مشکل با من همراه شد و من رو دلداری داد برای همین دلبستگیم به اون زیاد تر شد٬ تا اینکه یه روز اومد و بهم گفت: حمید بیا با هم به سفر بریم٬ من بدون سوال ترک موتورش سوار شدم و حرکت کردیم مسیر حرکتمون جاده های سرسبزی بود مثل جاده های شمال و چقدر زیبا بود یه جا تو یه استراحتگاه از موتور پیاده شدیم٬ یادمه دنبال دستشویی رفتم و تو این مدت که داشتیم تو استراحتگاه استراحت میکردیم حرکات مشکوکی از اون دوستم دیدم!!! ولی چون بهش اعتماد داشتم زیاد محل نذاشتم یه اتفاقاتی افتاد ٬ دیدم یه دست فروش که اتفاقاْ شبیه به دوستم بود و فکر کنم تو خواب خودش رو برادر دوستم معرفی کرد با اون دعوا میکرد که: از جون این بد بخت چی میخوای؟ میخوای پول این رو هم بدزدی؟ من مات موندم باورم نمیشد اونی که این همه بهش اطمینان داشتم میخواسته پولم رو بدزده؟؟؟ اون مرد دست فروش گفت: این کارش اینه اطمینان آدمهایی چون تو رو جلب میکنه و وقتی باهاش همراه شدی پولت رو میدزده  قبلاْ هم پول خیلیها رو دزدیده٬ من با ناراحتی رو به دوستم کردم و گفتم: آره؟ تو میخواستی با من این کار رو بکنی؟ من که تو رو انقدر دوست داشتم؟؟ یهو دیدم صورتش سیاه شد و با اخم سرش و پایین انداخت و زمین رو نگاه میکردو هیچ چیز نمیگفت٬ من هم بلافاصله خواستم که از ادامه دادن راه با اون برگردم و خودم رو به خونه برسونم برای همین رفتم کنار اون جاده زیبا تا ماشین گیر بیارم و بر گردم٬ و اتفاقاتی کنار جاده افتاد که خوب یادم نیست راه رو به سمت خونه برگشتم و یا به سمت همون راه حرکت کردم فقط این رو میدونم که به یه قهوه خونه باغ رسیدیم و من به اون قوه خونه رفتم.

تو اون قهوه خونه باغ که دیوارهای کاه گلی داشت حسین برادر دوستم علی رو دیدم که زیاد نمیشناسمش بعد از یه سلام و احوال پرسی کنارش نشستم عده زیادی تو اون قهوه خونه بودن و همه انگار که یه جورایی انتظار کسی و یا چیزی و یا وسیله ای رو میکشیدن٬ یهو دیدم سر و صدایی بلند شد و پشت دیوار کاه گلی باغ  یک عالمه پرچم  و کتل رنگ و وارنگ البته نه به رنگ سیاه٬ ورنگهای شاد صورتی٬ سفید و سبز کم رنگ مثل یه دسته عزاداری ولی اونها شاد به نظر میرسیدن و عزاداری نمیکردن عزاداری نمیکردن؟؟؟!!! من هر چی سرک میکشیدم جز سر اون پرچم و کتلها چیزی نمیدیدم ٬یهو دیم یه اسب بزرگ که سرش از پرچمها هم بلند تر بود سرش رو از دیوار باغ آورد تو٬ وای خدا رنگش به قدری سفید بود که باور نمیکنید مثل هیچ چیز سفیدسفید٬ با یالهایی که از جلو توی صورت قشنگش ریخته بود٬ انگار دنیا و همه عالم و آدم دادمیزد این اسب زیبا اسب ابی عبدالله حسین(ع) ذوالجناحه٬  من که مات مونده بودم و داشتم نگاه میکردم٬ غوغایی تو اون باغ برپاشد و همه به تکاپو افتادن٬ خدا من رو بکشه کمی هم شک کردم داشتم دور ورم رو نگاه میکردم که یکی از آدمهای اهل دل رفت جلو سر اسب رو گرفت سر خودش رو به سر اسب چسبوند و شروع کرد با امام حسین (ع) حرف زدن و درد دل کردن من تازه فهمیدم امام حسین (ع) روی اون اسب سوارن و شکم به یقین تبدیل شد و فوراْ با بقیه به طرف در باغ رفتم٬ امام حسین (ع) رو دیدم که عده ای با لباس عربی به رنگ سبز سیدی پشت سر ایشون حرکت میکردن ولی خود ابا عبدالله (ع) لباس ساده و بلند عربی به رنگ قهوه ای خیلی کمرنگ به تن داشتند٬ امام حسین (ع) به سراغ عده ای رفتن که بیرون باغ بودن و تک تک به سراغشون میرفتن بعد از کمی صحبت میرفتن سراغ یکی دیگه من که بلافاصله فهمیده بودم اعمال ننگینم باعث شده امام حسین (ع) پشتشون به من باشه برای دیدن صورت مبارکشون رندی به خرج دادم در دل گفتم: یا ابا عبدالله (ع) من شما رو قسم میدم به مادرتون خانوم حضرت فاطمه (س) روتون رو به این سمت برگردونید تا منم بتونم جمال زیباتون رو ببینم٬ وای خدا بلافاصله ایشون برگشتن و من هم دیدم صورت ابا عبدالله (ع) رو هنوز باورم نمیشه و تا بمیرم این صحنه رو مثل یه هدیه خداوندی به خاطر خواهم داشت٬ ابا عبدالله (ع) سنی در حدود پنجاه و چند سال داشتن با اندکی موی سپید در محاسن کوتاهشون و صورتی که اصلاْ زیاد شبیه به این تمثالهایی که از ایشون دیده بودم نبود«با عرض معذرت به تمام محبینی که این تمثالها رو میکشن من قصد جسارت ندارم و فقط خوابم رو تعریف میکنم» و خیلی عادی به نظر میرسید ولی این رو بگم تا به حال شبیه به ایشون رو ندیده بودم٬ یکی که انگار هاتفی بود که از آسمون صداش می آمد گفت: ابا عبدالله (ع) پولهای مردم رو نگاه میکنن و سکه های طلا و با کمی مکث نقره اونها رو قبول میکنن. من دیدم که آقا امام حسین (ع) نظری به دست یکی از اون عزیزانی که بهشون سر زده بودن کردن و من سکه های تو دست اون عزیز رو دیدم و در این حال از خواب بیدار شدم و یادم نیست که من بد بخت پولی داشتم و یا اون دزد نابه کار از من ربوده بود و یا اصلاْ پولی داشتم که دزد برده باشه یا نه بدون اعمال بودم؟؟؟

از خواب بیدار شدم و دوباره به خواب رفتم با علم بر اینکه میدونستم خواب دیدم و میخواستم فردای اون روز خواب رو برای همه تعریف کنم٬ دوباره رویایی دیدم ولی فکر میکردم بیدارم تو خواب بعدی دو تا از دوستان رو دیدم که خواستم براشون این ماجرا رو تعریف کنم اونها به باشگاه اومده بودن ولی ما از باشگاه به یه باغ خیلی کوچیک با چند تا درخت رفتیم که اتفاقاْ کنار جاده هم بود بعد از مختصری از تعریف خواب یه پیر مرد اومد و به اونها گفت از اینجا برید نمیدونم برای چی و خودش هم رفت اون دو دوست من رفتند و من هم که مشتاق بودم بقیه خواب رو براشون بگم به دنبالشون رفتم و اونها به یه دستشویی بزرگی رفتن که تاریک بود و خیلی دراز؟؟؟!!! یکشون وسط راهروی دستشویی دارز کشید و گفت: خوب حمید بقیش رو بگو من گفتم چرا اینجا؟ بیاید بر گردیم به همونجا من اینجا تعریف نمیکنم و خودم اومدم بیام بیرون از خواب بیدار شدم.نمیدونم چی بگم٬ این رو فقط میدونم خسر الدنیا و الاخره شدم٬ این رو میدونم دستم تهی شده و هیچی برام نمونده از اعمال درست٬ میدونم که انقدر کثافت شدم که ابا عبدالله (ع) پشتشون به من بود٬ تعبیر خواب زیاد بلد نیستم ولی انگار تمام عالم هستی رو تو اون رویا دیدم٬ راهی که ما قراره تو اون حرکت کنیم و اعمالی از اما که باید ارائه بشه و نیتمون تو اون عمل اون رو درجه بندی میکنه مثل سکه طلا و نقره و ... تا پول سیاه و یا کسی که مثل من اصلاْ عملی برای ارئه دادن نداره٬ میدونم که شیطون وقتی خواست حضرت آدم (ع) رو گول بزنه اول کلی کار خوب جلوش کرد و خودش و خوب جلوه داد تا اینکه حضرت آدم (ع) به همراه همسرشون به ابلیس اعتماد کردن و اون میوه ممنوعه رو خوردن٬ میدونم که ابلیس مثل دزد در پی جلب اعتماد ماست و میخواد اعمالمون رو وسط این راه از دستمون در بیاره٬ میدونم که اون مرد دست فروش که خودش رو برادر اون مرد معرفی کرد یکی از فرشتگان مقرب بوده که روزگاری بلیس با اونها در یک درجه بوده و با هم خوب بودن مثل برادر٬ میدونم که پشت کردن ابا عبد الله (ع) به من یعنی چی و از خدا میخوام من رو ببخشه٬ میدونم که من اعمالی ندارم که مثل اون عزیزان تو دستم بگیرم تا سبک و سنگین بشه٬ میدونم که قسم حضرت فاطمه زهرا (س) انقدر ارزش داره که امام حسین (ع) به خاطر ایشون روشون رو به سمت من روسیاه کردن٬ میدونم که نباید هر حرفی رو به هر کسی بزنم و به من چه مربوطه که اعتقاد کی چی هست و یا نیست؟ این رو فهمیدم که انتهای ماه رمضان بوده و داشتن به اعمال ما نگاه میکردن و چطور شده که این اجازه به روح خبیث من داده شده تا اون رو درک کنم در تعجبم!!!!تعجبم از اینه که ابلیس از من چی میخواست من که دینی ندارم که بخواد بدزدتش؟؟؟؟؟

خدایا فقط از این ممنونم که صورت ماه امام حسین (ع) رو دیدم و برای من نابکار همین یعنی لطفی که از سوی شما بوده٬ خدایا اون کسی که من باهاش بودم ابلیس بود شک ندارم ولی میشه از راهش بر گردم؟ میشه منم بخری؟ تو این همه خوب میشه منم بخری؟ خدایا من رو بخر از تو بعید نیست؟ شما کریمی؟ میدونم تمام آلودگیم ولی تو کس دیگه هستی؟ خدایا به همون صورت زیبای اباعبدالله (ع) قسمت میدم من رو هم با اون خوبات یکی کنی تا منم یه چیزی ته دستم باشه که به ابا عبدالله (ع) نشون بدم٬ تو بخواه وگرنه من تو راه ابلیسم و خودم هم میدونم٬ تو من رو بخواه ای کسی که حر بن یزید ریاحی رو از دم در جهنم برگردوندی٬ ازت خواهش میکنم به آبروی همه خوبات از جمله ابا عبدالله حسین (ع) با همون صدایی که حر رو فراخوندی من رو هم صدا بزن. من از این نوشته هیچ منظوری ندارم خدایی نکرده کسی ناراحت نشه اگه غلط تایپی در اون دیدین بنده رو در جریان بذارید و از خدا بخواید به حق عید سعید فطر از سر گناهان من درگذره.

انشالله                                                         حمید رضا مقسمی

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 22:15  توسط حمید رضا مقسمی  | 
       قدس

بیت المقدس امروز دست قوم یهوده و از دست مسلمانان در اومده٬ دیروز هم صلیبیها این کار رو کرده بودن ولی نتونستن بمونن و توسط صلاح الدین ایوبی بیرون شدند٬ حالا چرا این همه مسلمان که تعدادشون بیش از یک میلیارده نمیتونن از پس چند میلیون یهودی بر بیان؟؟؟!!! هر کس یه چیزی میگه ولی نظر من اینه: کافیه یه نگاه به تاریخ گذشته و جنگهایی که مسلمانان و صلیبیون بر سر این شهر مقدس کردن بیاندازیم تا بفهیم اشتباه اون موقع مسلمانان که باعث از دست رفتن بیت المقدس چی بوده؟ چی باعث شده بعد از اون اشتباهات که بیت المقدس رو تقدیم نصاراها میکنه برگردن و دوباره این شهر عزیز رو به ما برگردونن؟ بله این شهر مقدس در زمانهای گذشته سالهای سال در دست یهود بوده ولی در زمان امپراتوری بیزانس رومیها به اون حمله ور میشن و یهودیها رو که در پناه برج و بارهای شهر دفاع میکردند رو مغلوب میکنند و قتل عام شدیدی از این مردم به عمل میارن و تا ظهور اسلام این منطقه قسمتی از حکومت روم شرقی یا همون امپراتوری بیزانس بوده تا اینکه اسلام در شبه جزیره عربستان ظهور میکنه و اعراب در زمان حکومت عمر بن خطاب خیلفه دوم مسلمانان به این منطقه یورش میبرند و فلسطین و شام رو ضمیمه بلاد اسلامی میکنند. متاسفانه این وقایع امروز تحریف شده و یهودیهای اسرائیلی تاریخ رو جوری جلوه میدن که نشون میده اعراب مسلمان اونها رو از این سرزمین راندن و اینها باید انتقام اون کشتار رو بگیرن. اینگونه نیست و اسلام هیچگاه مردمی رو مجبور به ترک دیارش نکرده.

بله فلسطین و بیت المقدس سالها در دست مسلمانان بود و رادیکالهایی از سایر ادیان هم در اون زندگی میکردند تا اینکه در سالهای نزدیک به هزارمین سال تولد حضرت عیسی مسیح (ع) مسیحیان که فکر میکردند حضرت عیسی (ع) در این سال در بیت المقدس دوباره ظهور خواهند کرد به این مناطق لشکر کشی میکنند و با استفاده از ضعف و دو دستگی که بین مسلمانها به واسطه حکومت فاطمیون مصر و حکومت بغداد به وجود آمده بوده موفق به تصرف فلسطین میشوند و همان کاری را که سالها قبل با یهودی ها کردند این بار با مسلمین میکنند. صلیبیها پا را فراتر گذاشته و قصد نابودی اسلام را میکنند که در این زمان صلاح الدین ایوبی سردار مسلمان به مصر رفته و حکومت فاطمیون را منقرض میکند و با تبعیت از خلیفه بغداد و با متحد کردن جهان اسلام به سراغ صلیبیون میرود و آنها را در جنگهای متوالی شکست میدهد از آن سو جهان مسیحیت هم با اعزام سه پادشاه بزرگ این بلاد به نامهای «ریچارد شیردل» پادشاه بریتانیا٬ « فیلیپ» پادشاه فرانسه و «فردریک بارباروسا» پادشاه آلمان به همراه سپاهشان قصد نابودی صلاح الدین را میکنند ولی این سردار شجاع آنها را شکست داده و دوباره بیت المقدس را به آغوش جهان اسلام برمیگرداند ولی با رفتاری که نشانه از رافت اسلامی داشته درصدد انتقام برنیامده و اسیران را نمیکشد. بله وقتی که در میان مسلمانان دو دستگی بوده بیت المقدس را از کف میدهند و وقتی با هم متحد میشوند آن شهر را باز میگردانند این را اعراب باید بدانند که بیت المقدس را یک سردار کرد مسلمان بازگرداند و در اسلام کرد و عرب و فارس و ترک نداریم اسلام اسلام است و این را باید اعراب آویزه گوش خود کنند.

متاسفانه مردم فلسطین اشتباهاتی دارند که باعث شده این کشور را از دست بدهند یکی از این اشتباهات که بیشتر اعراب به آن اصرار دارند و نمیخواهند از آن برگردند تاکید بر عربی بودن قدس است٬ آنها قدس را عربی میدانند و مرتب از کشورهای عربی کمک میخواهند و این است اشتباه این قوم نادان٬ فلسطین هم تبدیل به شعاری برای نژادپرستان نادان عرب همچون جمال عبدالناصر احمق و صدام ملعون شده بود که برای تصاحب آن دست به هر عمل میزدند و نتیجه اش را هم دیدند٬ ناصر که حزب کثیف بعث را راه انداخت و بسیاری از مردم عرب را با این حزب احمقانه گمراه کرد با تکیه به ابرقدرتهایی که او را در جریان ملی سازی کانال سوئز یاری کرده بودند خواب باز پسگیری فلسطین و تبدیل شدن به سرداری چون صلاح الدین را در خواب میدید ولی همه دیدند که آن همه ادعا در شش روز در هم شکست و مصر صحرای سینا را هم تقدیم به اسرائیل کرد٬ جنگهای بعدی هم یکی بدتر از دیگری شکستهای مفتضحانه و پیاپی ناسیونالیستهای عرب مردم فلسطین را روز به روز سرخورده تر میکرد. رهبر مردم فلسطین که نادانی چون یاسر عرفات بود با حمایت از صدام ملعون در حمله به ایران و کویت خشم ایرانیان و اعراب خلیج را برانگیخت٬ ایرانیها صبور بودند ولی کویتیها رابطه با برادران عرب خود را قطع و با اسرائیل دوست شدند این بود نتیجه دوستی با صدام٬ آنها وقتی که آیت الله خمینی به ایشان گفت لبنان را ترک نکنند حرف مردی را که علم حمایت از آنان را در دست داشت به زمین انداخته و به کشورهای دیگر رفتند٬ متاسفانه آنها به چند چیز خود اصرار میکنند اول عرب بودن و دوم سنی بودن و حتی برادران شیعه خود در لبنان را که با شجاعت و دست خالی ارتش تا دندان مسلح اسرائیل را شکست داد الگوی خود نمیکنند. اما خبرهای خوب هم هست و ان رویکرد تازه بعضی از مردم فلسطین است که در شمایل گروه حماس است که اشتباهات گذشته جنبش فتح را کنار گذاشته و خاری شده در چشم اسرائیل.

جالب اینجاست که رهبران نادان جنبش فتح به جای مبارزه با اسرائیل اسلحه به روی این عزیزان کشیدند و با اسرائیل دست دوستی داده اند. این است بدبختی مردم فلسطین و جنگهای این دو گروه باعث شده خنده مستانه صهیونیستها به آسمان بلند شود که ما کاری با اینها نداریم خودشان با هم میجنگند!!! صدام حسین را که به درک واصل کرده بودند دوستی میگفت مردم فلسطین عزادار آن ملعون بودند عده زیادی از آنها هم بعثی هستند و تفکراتی چون همین صدام خائن را دارند. خوب به این مسئله فکر کنید فرق زیادی بین نژادپرستی یهودی و عربی نخواهید دید هر دو سفاک هستند. حزب الله لبنان درسی داد که همه اعراب بدانند که ایمان به خدا و نداشتن قوم و فرقه گرایی باعث چه معجزاتی خواهد شد٬ باور بفرمایید هر یک از این دول نادان بعثی اگر به چنین موفقیت درخشانی که حزب الله با دست خالی رسید نائل میشد سران آن خود را با سرداران صدر اسلام قیاس میکردند٬ اما خدا خواست که مرد بی ادعایی چون نصر الله و یاران باوفایش این مهم را به دست بیاورند تا به این جاهلان درس اسلام مداری را یاد آوری کند٬ همان موقع کشورهای عربی هیچ کمکی که نکردند هیچ٬ تازه علمای نادان وهابی که خدا لعنتشان کند فتوا به کمک نکردن به حزب الله به دلیل شیعه بودنش داده بودند تو رو خدا ببینید جهلشان تا به کجاهاست. یادم نرفته این صدام ملعون را که احمق نادان خود را سردار قادسیه مینامید٬ در عراق از او تبلیغی کرده بودند که در روزنامه همشهری چاپ شده بود و شعار داده بودند که او فاتح بیت المقدس خواهد بود و نامش را با عمر و صلاح الدین برده بودند٬ همه دیدند که چه شد و مثل یک موش دارش زدند. بله تا وقتی مردم فلسطین رهبرانی چون صدام٬ یاسر عرفات و جمال عبدالناصر را بخواهند برای خود انتخاب کنند وضعشان این است و از این هم بدتر میشود

حال ما باید با اینها چه کنیم که بفهمند تیرشان را باید به کدام سو شلیک کنند و دوست کیست و دشمن چه کسی؟ ما باید اینها را تربیت کنیم و یادشان بدهیم که ای مردم عرب که خدا شما را به واسطه اسلام عزت داد و به واسطه جهلتان خودتان را به ذلت امروز انداختید بدانید که حضرت محمد مصطفی (ص) معلمی بود که درس داد که همه با هم برابرند و مسلمان با مسلمان برادر در میان شاگردانش سلمان (ره) ایرانی بود بلال (ره) از اهالی حبشه٬ اویس(ره) یمنی بود و در تاریخ اسلام سردارانی که اسلام را گسترش دادن هر یک متعلق به جایی بودن طارق فاتح آندلوس بربر«قوم شمال آفریقا» بود٬ صلاح الدین فاتح بیت المقدس کرد بود٬  محمد دوم فاتح کنستانتین « استامبول» ترک بود و ... اینها یعنی که عرب پرستی را کنار گذاشته و خدا را بیاد آرید و دست در دست هم نهید و به فکر بیرون کردن دشمن از اراضی خود باشید. ملت ما باید جنبش حماس که درک تازه مردم فلسطین است را حمایت کند و مردم فلسطین و سایر ملل عرب هم باید بپذیرند که تا به حال اشتباه میکردند و برای آینده خود را آماده کنند.قدس خسته است٬ خسته از اشتباهات مسلمانان که به جای درک و شناخت دشمن بیشتر به فکر تسویه حسابهای شخصی خود هستند٬ دشمن را بیش از این گستاخ نکنید و اگر با هم متحد شوید هیچ قدرتی شما را نمیتواند از حق خودتان محروم کند. انشالله سال بعد روز قدس همه دست در دست هم در بیت المقدس سرود پیروزی حق بر باطل را بخواینیم و نماز جماعت را به امامت مولایمان حضرت مهدی (عج) اقامه خواهیم کرد.

انشالله                                                              حمید رضا مقسمی

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مهر 1387ساعت 3:30  توسط حمید رضا مقسمی  | 
شمع بیت المال خاموش

ایام ایامه شهادت اول مظلوم عالم مولای متقیان امیر المومنین علی بن ابی طالب (ع) است و من این ایام حزن و اندوه رو به همه شما دوستداران خاندان عصمت و طهارت (ع) تسلیت میگیم. مولای متقیان علی بن ابی طالب (ع) از نظر فرقه ناجیه اثنی اشری «شیعه دوازده امامی» دوم شخص عالم هستند  و بعد از رسول اکرم (ص) بالاتر از همه انسانها و مخلوقات٬ رفتار ایشان در زندگی الگویی است که در دین و فقه و تعلیمات مذهبی شیعیان و عده زیادی از ملسمانان به الگو قرار دادن این رفتار سفارش شده و اگر در توضیحات این وبلاگ بخوانید حدیثی است که امیدوارم آن را در این ماه مبارک درست گفته باشم و این حدیث این است که رسول خدا (ص) به اباذر (ره) میفرمایند: ای اباذر اگر تمام عالم به سمتی رفتند و علی بن ابی طالب(ع) به سمتی به به آن سو برو که علی میرود. و هزاران حدیث و روایت دیگر در شان آن بزرگوار که ما را به تبعیت از ایشان و الگو قرار دادن رفتار آن بزرگوار ملزم میکند. در این شکی نیست که ما هیچگاه نخواهیم توانست مانند مردی چون مولا علی (ع) بشویم ولی باید از ایشان تبعیت کنیم چون نرسیدن به مقام مولا علی (ع) در قیامت دلیل نمیشود که ما راه دیگر بجز راه علی (ع) را انتخاب کنیم چون راه علی (ع) همان راه راست است که اگر از آن منحرف شویم به مقصد نخواهیم رسید. این رفتار شامل نصیحت ها٬ پندها٬ خطبه ها٬ حدیثها٬ رفتار در زندگی روزمره و ... میباشد که علمای اسلام به ویژه علمای شیعه آن را به ما یاد داده و انتخاب راه زندگی به آن طریق را توصیه میکنند. مانند آنکه یتیم نوازی که از خصوصیات برجسته آن مرد عظیم شان است مرتب توصیه میشود و یا جنگاوری و شجاعت در راه خدا و عبادتهای فراوان ایشان.

ما باید وقتی در این راه «پیروی از خاندان عصمت و طهارت (ع)» قدم گذاشتیم سخت مواظب باشیم تا شیطان از راه مخالف که ما اصلاْ به آن فکر نمیکنیم وارد نشود و آن تندروی و سبقت گرفتن از خاندان عصمت و طهارت (ع) است. چه بسیار مومنانی که بر اثر غفلت دچار این اشتباه شدند و دین خود را از کف دادند٬ خوارج نهروان را بیاد آرید چنان در خود غره شده بودند نعوذ بالله حکم به کفر مولا علی (ع) دادند و از صف یارانش خارج و به صف دشمنانش پیوستند و  با آن بزرگوار جنگیدند و عبدالله بن ملجم مرادی ( لعنت الله و لعنت الاعنین) هم یکی از همین مارقین بود که رسول خدا (ص) سالها قبل به مولا علی (ع) گفته بود تو با مارقین امت من میجنگی٬ اینها که محب خاندان رسول خدا (ص) نبودند ولی من حتی شنیدم که محبین خاندان عصمت و طهارت(ع) و شیعیان هم دچار چنین اشتباهاتی شده اند که یا باعث کفرشان شده و یا با توبه خود را دوباره به راه برگردانده اند٬ داستان یکی از این تند رویها متعلق به سلمان فارسی (ره) است که مقامش در ایمان به حدی بود که رسول خدا (ص) در موردشان فرمودند: سلمان منی اهل بیت « سلمان از ما هال بیت است» و نقل شده که در اواخر عمر جناب سلمان (ره) غده ای به روی گردنشان آمد که سرشان را کمی خم کرد و باعث ناراحتیشان بود آن بزرگوار ناراحتی خود را به نزد مولا علی (ع) عرض کردند و از مولا علت آن را سوال فرمودند٬ مولا علی (ع) در جوابشان میفرمایند: شما در جریان سقیفه بنی ساعده « ماجرای غصب خلافت از مولا توسط آن ملعونین» شمشیرتان را کمی از نیام بیرون بردید در حالیکه من که امام شما بودم شمشیر را از نیام بیرون نکشیدم به خاط آن مقدار که بر امام خود سبقت گرفتید خداوند این را برای شما به وجود آورده.

بله شخص بزرگواری چون سلمان فارسی (ع) هم که آن همه شان و درجات داشته اند با کمی سبقت به اندازه کشیدن مقدار کمی از شمشیر از نیام خود دچار تند روی در دین و سبقت به امام خود شدند ولی این درسی است که من شما در آن دقت نماییم٬ در مورد شمع مولا علی (ع) همه شما بهتر میدانید که گفته شده دو نفر که احتمالاْ طلحه و زبیر بودند برای صحبتی خدمت مولای متقیان علی (ع) میرسند٬ مولا علی (ع) که در حال انجام امور مسلمین بوده بعد از فارق شدن از کار و قصد صحبت با ایشان شمع روشن را خاموش و شمع دیگری را روشن میکند؟؟؟ وقتی حاضران در جلسه « طلحه و زبیر» از آن بزرگوار علت این کار را سوال میکنند مولا در جوابشان می فرمایند که شمع اول متعلق به بیت المال بوده و در زمان کارهای حکومتی از آن استفاده میکنم و شمع دوم از مال خودم است و وقتی خواستم با شما که برای کار شخصی به اینجا آمدین صحبت کنم شمع بیت المال را خاموش و شمع خانه خود را روشن نمودم. این کار مولا علی (ع) به درسی تبدیل شده که مرتب همه جا از آن صحبت میشود و در باره آن شعرهایی هم سروده شده و مخصوصاْ به مسئولین مملکتی که مال بیت المال را در اختیار دارند زیاد پند داده میشود تا از این شیوه تبعیت کنند٬ ولی تا به حال من نشنیده ام کسی درباره جریان این شمع صحبت دیگه ای بکند و همه فقط همین را میگویند که علی یعنی شمع بیت المال خاموش. بله در این شکی نیست و خدای نکرده قصد گفتن حرف دیگری را ندارم ولی یک چیز دیگر هم در این اتفاق وجود دارد که مولا شمع خانه خود را برای کار بیت امال روشن ننموده است و در موقع کارهای حکومتی هم شمع خانه را خاموش کرده!!!!؟؟؟؟

چرا مولا این کار را کرده تا به حال فکر کرده اید؟ ایشان که این همه در جریان زندگی خود از مالشان برای کمک به مردم انفاق نموده اند و حتی در باره انفاقشان آیه هم نازل شده چرا شمع خانه را روشن نمیکردند؟ منظور مولا از این کار چه بوده؟ به نظر من و البته فقط این نظر من است مولا با این کارشان خواستند به مردم درس بدهند که همان اندازه که استفاده از مال بیت المال برای مصارف شخصی کار زشتی است استفاده از مال و اموال خانواده در کارهای اداری خوب نیست و مردم باید کاسه داغ تر از آش نشوند و زمانی که خود و خانوادشان به مالی نیازمندند آن را در راه خدا انفاق نکنند٬ بله انسانهایی هم هستند که از دهان خود و زن و بچه خود میزنند و در راه خدا انفاق میکنند و بعد از مدتی خانواده آنها به همان مال نیازمند میشوند و باید سختی بکشند و این کار درست نیست. بله صد در صد این عمل مولا حرفهای دیگری هم دارد که به نظر من یکی از این حرفها در کنار ناشایست بودن استفاده از مال بیت المال برای امور شخصی همین است که مال شخصی که عده ای بجز خود انسان در آن سهیم هستند را بدون حساب در کارهای دیگر صرف کنید زیرا که در مورد خیرات هم که این همه ثواب دارد گفته شده آن هم باید متعادل باشد تا انسان را دچار مشکل مالی نکند. این را ما در میان خود به این جمله میشناسیم که چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است. تا به حال نشنیده بودم که اهل منبر وقتی جریان این شمع را تعریف میکنند و استفاده نامشروع از مال بیت المال را زشت میدانند به برعکس آن هم توجه کرده و به مردم گوشزد نمایند شاید آن به این دلیل باشد که استفاده از مال بیت المال در میان مردم هزاران بار از برعکس آن بیشتر است ولی در هر صورت باید خیلی دقت کرد که خدای ناکرده از اهل بیت (ع) سبقت گرفته نشود.

امیدوارم در این باره زود قضاوت نکرده باشم چون خودم را لایق سخنرانی در باره مسائل دینی نمیدانم ولی همانطور که بارها گفته ام این وبلاگ بیانگر نظرات و تحقیات شخصی بنده خطاکار است و احتمال خطا در نوشته ها بسیار زیاد برای همین از شما میخواهم اگر خطایی در آن دیدید بنده را در جریان اشتباهم بگذارید٬ و شما هم دقت کنید و در صحبتها و نقلها که روایت است یک دقیه تفکر برابر است باچندین سال عبادت٬ بازهم امیدوارم در نقل روایات اشتباه نکرده باشم پناه بر خدا. سعی کنید در راه سالکی مواظب باشید از اهل بیت عصمت و طهارت (ع) پیشی نگیرید که خطر آن بسیار زیاد است٬ خدا کند به حق همین شبهای با ارزش قدر همه ما از سالکان حقیق این بزرگواران باشیم.

انشالله                                                       حمید رضا مقسمی

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مهر 1387ساعت 8:40  توسط حمید رضا مقسمی  | 
آلبرتو موراویا

میخوام برای این پست داستان کوتاهی رو براتون تعریف کنم و ازتون بخوام کمی در بارش تعقل کنید٬ آلبرتو موراویا (۱۹۰۷-۱۹۹۰) داستان نویس معاصر ایتالیایی داستان کوتاهی داره به عنوان دزدان در کلیسا که شرح دست و پا شکسته اون اینکه که: روزی مرد تنگدستی در ایتالیا وضع معاش خانوادش به گونه ای میشه که دیگه نمیتونه از عهده سیر کردن شکم بچه هاش بر بیاد٬ اون که گرسنگی بچه هاش بهش سخت فشار میاورده به اندیشه انجام کار خلاف میوفته تا از این طریق بتونه شکم همسر و بچه هاش رو سیر کنه و مانع مرگ اونها بشه٬ مرگ تنگدست به این فکر میکنه که یک گرگ ماده وقتی بچه هاش گرسنه هستند به گله میزنه و گوسفند میدزده اون چاره ای نداره برای همین خطر مرگ رو به جونش میخره و گوسفند میدزده و کارش درسته و کار اون چوپان هم که از مالش حراست میکنه و در صدد نابودی گرگ برمیاد هم درسته و به هر دوی اینها نمیشه خرده گرفت و اونها رو مقصر دونست. تمام این فکرها از سر مرد بینوا میگذره و اون رو مصمم به انجام کار خلاف میکنه تا بتونه شکم اهل خانوادش رو سیر کنه. به فکر فرو میره تا برای دزدی به کجا بره؟ تو همین فکرها یاد کلیسا میوفته اونجا اشیا باارزشی هست که با اونها میشه مشکل فقر خانوادش رو حل کنه و البته مراقبت کمتری از کلیسا  نسبت به اماکن دیگه به عمل میاد و کار مرد بینوا راحت تر میشه٬ اما برای رفتن به کلیسا به طوری که کسی متوجه نشه احتیاج به همراهی همسرش داره تا همه فکر کنن اون به اتفاق همسرش برای دعا و مناجات به کلیسا اومدن٬ مرد نقشه ای میکشه و همسرش رو در جریان میذاره٬ همسر مرد که زن معتقدیه از این کار امتناع میکنه و به شوهرش میگه که هرگز تن به همچین گناهی نمیده٬ مرد بینوا شرح وضعیت خانواده رو به اون گوشزد میکنه و میگه که اگه این کار رو نکنن به طور یقین فرزندانشان خواهند مرد و بهتره در اینباره کمی فکر کنه. زن بعد از مدتی تفکر قبول میکنه که مرد رو در رفتن به کلیسا همراهی کنه ولی دست به دزدی نزنه.

مرد بینوا قبول میکنه و هر دو یکشنبه  به کلیسا میرن٬ اونها انقدر خودشون رو تو کلیسا مشغول عبادت نشون میدن تا همه به تدریج از کلیسا بیرون برند و در یک غفلت کشیشان کلیسا در گوشه ای پنهان میشند و مسئولان کلیسا که فکر میکنند همه از کلیسا رفتند درها رو میبندند. مرد به همراه همسرش از مخفیگاه بیرون میان و شروع به گشتن کلیسا میکنند تا اشیا گرانبها رو پیدا کرده و با خود ببرند٬ مرد متوجه گردنبند زیبا و البته گرانبهایی میشه که به گردن مجسمه حضرت مریم (س) هست و قصد ربودن اون رو میکنه٬ همسر مرد متوجه نیتش شده و مانع میشه و میگه این اجازه رو بهت نمیدم تا دست به این کار بزنی٬ هر چی رو که دلت میخواد بردار ولی من اجازه دزدیدن گردنبند به گردن حضرت مریم (س) را به تو نمیدهم٬ مرد به زن میگه: این ارزشمند ترین شیء این کلیساست و ما هر چیز دیگه رو که برداریم به پای اون نمیرسه٬ زن بازهم مانع میشه و به همسرش اجازه نمیده. مرد که اصرار همسر دین دارش رو میبینه ناراحت شده به سراغ وسایل دیگه میره و از گردنبند چشم پوشی میکنه٬ زن هم به محراب رفته و شروع به عبادت میکنه٬ مرد بینوا با دیدن سنگها و اشیاء رنگی و زیبای درون کلیسا هوش و حواسش از کاری که برای اون به کلیسا اومده بودند پرت میشه و غرق در نگاه کردن اونها میشه و ناخواسته به خوابی عمیق فرو میره. با سر و صدا از خواب بلند میشه و میبینه که همسرش رو پلیس دستگیر کرده؟؟؟؟ مرد جلو میره و از پلیس سوال میکنه برای چی همسر من رو دستگیر کردین اون که کاری نکرده؟؟؟!!! پلیس جواب میده همسر شما گردنبند روی مجسمه حضرت مریم (س) رو به سرقت برده و ما گردنبند رو از دست او گرفتیم!!!! مرد با تعجب رو به زن میکنه و میگه: تو که خودت مانع این کار شدی برای چی دست به این عمل زدی؟؟؟ زن جواب میده من کاری نکردم٬ وقتی تو خواب بودی و من عبادت میکردم  مجسمه حضرت مریم (س) شروع به حرکت کرد٬ ایشون به سمت من اومدن و خودشون گردنبند رو به من هدیه کردن٬ پلیس حرف زن بیچاره رو باور نمیکنه و اون رو به زندان میبره و مرد بینوا بی همسر به خانه راهی میشه.

موراویا تو این داستان کلی برای شما حرف زده شنیدین یا نه؟ به نظر شما آیا اون زن دروغ میگفته یا نه؟ احتمال اینکه در زمان خواب مرد این اتفاق افتاده باشد چقدر است؟ احتمال اینکه در این زمان خواب زن به یکباره در شیوه زندگی خود تغییر جهت داده و تبدیل به دزدی دروغ گو شود چقدر ایت؟ به نظر شما من و شما کدوم قسمت از این داستان هستیم؟ چقدر از این صحنه ها در طول زندگی ما و البته در طول تاریخ بوده که کسی که حسن شهرت داشته ادعایی کرده که امثال من که خواب بودیم اون ادعا رو مسخره کردیم بدون اینکه فکر کنیم چطور این انسان تا دیروز که دروغ نمیگفت چه شد که امروز دروغ گو شده؟ حتماْ دیوانه شده؟ بله داستان موراویا حکایت انسانهای پاک و ناپاک است٬ حکایت آن زن و مرد حکایت دو آیینه صاف و غبار گرفته است٬ اگر آیینه دل شما صاف صاف باشد زیباییهای زیادی را در آن خواهید دید و برعکس کسی که آیینه دلش غبار گرفته آنها را نخواهد دید و منکر آن خواهد شد٬ آیینه صاف نور را به صورت کامل و زیبا انعکاس خواهد داد ولی آیینه ناصاف و غبار گرفته نور را به خوبی منعکس نخواهد کرد و این دلیلی است که مردم حرف آن زن را هرگز باور نخواهند کرد و او را به زندان افکار خود می افکنند. نویسنده من و شما را آزاد گذاشته بدون اینکه داوری بکند من و شما مختاریم تا حرف زن را باور کنیم و یا نکنیم٬ اما خواهران و برادران من این را بدانید باور کردن حرف زن و یا عدم باور آن سرنوشت شما را در زندگی این دنیا و آن دنیا رغم خواهد زد٬ من شما برای قضاوت در این مورد و موارد زیادی از این دست احتیاج به مغزی دیگر داریم که نامش دل است٬ این دل همیشه جواب درستی نمیدهد ما باید او را پرورش دهیم تا به موقع لزوم جواب درست را در اختیار ما بگذارد٬ دل همچون عقل در زندگی مهم است و کسانی در این مراحل به پیروزی میرسند که دلی صاف و خدایی داشته باشند٬ این دل صاف به عقل هم کمک میکند تا انسان را همچون آیینه ای تمییز کند.

فرشته سپیدی مطلق است و چون اختیاری ندارد سپید سپید است٬ دیو هم سیاه است٬ هر دوی اینها نور را انعکاس نخواهند داد زیرا که فرشته همچون شیشه پاک نور را از خود عبور میدهد و دیو سیاه هم همچون جسم سیاه نور را جذب کرده و انعکاس نمیدهد٬ انسان در خود هردوی اینها را دارد هم سپیدی را و هم دیو سیاه را٬ کسانی که اعمالی را که سیاه است مقدم بر اعمال سپید میکنند سیاهی به جلو آمده و نور را جذب میکند و هیچ اثری از آن نشان نمیدهد ولی نیک مردمانی که به  اعمال دیو گونه و سیاه پشت کرده و کارهای شایسته و نیک رو جلوی روی خود قرار میدهند مانند آیینه میشوند که پشتش سیاه و جلوی رویش سپید است٬ اینان نور را در خود منعکس میکنند و جزعی از کل میشوند٬ چگونه انتظار دارید نوری که در آیینه صاف و شفاف منعکس میشود در سنگ سیاه هم منعکس شود٬ حال آن که نور به او هم بتابد٬ بله دوستان من دل خود را مانند آیینه کنید آن هم از نوع صاف و شفافش زیرا که هرگز درکی که با این دل به دست می آید با عقل خالی به دست نخواهد آمد. کربلا را به خاطر بیاورید٬ سخنان ابا عبدالله حسین (ع) که همه سخن حق بود و سخن حق هم از نور چگونه در دل آن نامردمان اثری نکرد؟؟؟؟؟؟؟ دلیلش همین بود که آنها دل خود را مدتها قبل سیاه کرده بودند و نور سخنان ابا عبدالله (ع) را انعکاس نمیدادند.  عقل کاملاْ خوب است بر منکرش صلوات اما دل را هم باید پرورش داد همانگونه که عقل را به مدرسه میفرستید٬ چقدر عاقل و دانشمند در طول تاریخ بوده اند که با سیاه کردن دل خود عقلشان در جهت خلاف واقع و جنایت حرکتشان داد؟ این همه سلاح کشتار جمعی کار افراد بی خرد نیست بلکه کار افرادی است که عاقل هستند ولی دل و باطنی سیاه و کثیف دارند. کارخانه داروسازی در جهان است که جان میلوینها انسان را نجات میدهد و بلعکس کارخانه داروسازی هم هست که با به خدمت درآمدن توسط کشورهای استعمار گر و سلطه طلب تبدیل به سازنده سلاح های میکروبی و بیولوژیک میشود٬  بله آنها هم عقل دارند و عقلشان اینچنین حرکتهایی را میکند ولی دلشان حرکت را به سوی شیطان سوق میدهد.

ماه مبارک رمضان است٬ این ماه ماه پرورش روح و دل است٬ برای تربیت باطن و دل خود از این ماه استفاده کنید و دل خود را به زیبایی آیینه کنید٬ حیف است اگر رمضانی بر شما بیاید و برودبدون هیچ استفاده ای٬ خود سازی هم به اندازه پرورش عقل و بدن مهم است و ای کاش باشگاه های پرورش دل هم به وجود می آمد و سیاه دلانی چون من در آن ثبت نام کرده و دل خود را سیقل میدادند. ماه رمضان ماه دل و خداست٬ دل را در این ماه باید به صاحبش داد تا از آن آیینه ای زیبا برای ما درست کند تا در این آیینه جمال جمیلش را را به نظاره بنشینیم و نور این جمال زیبا را به دنیا بی افکنیم٬ برادران و خواهران گرامی به آیات و احادیثی که در مورد پرورش روح و صاف کردن دل آمده توجه کنید مبادا که ما هم در خواب باشیم و نبینیم که چه معجزاتی رخ داده٬ اگر در متن نوشته غلط تایپی بود اطلاع دهید.

و من الله التوفیق                                              حمید رضا مقسمی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 7:30  توسط حمید رضا مقسمی  | 
     مسیحیت

چند روز قبل یکی از دوستان که تازه باهاش آشنا شدم بهم گفت که از طرف جمعی مسیحی که نمیدونم چه جوری باهاش آشنا شدن به مجلسی دعوت شده٬ اونها به دوست ما گفتن که شما امشب در فلان جا دعوت هستید و ... و این بنده خدا هم میره تا ببینه چه خبره٬ جلسه ای بوده که احتمالاْ برای جذب افراد به دین مسیحیته و دوست ما میگفت که در اون خانومی هم بدون حجاب نشسته بود اما نه بصورت وحشتناکش بعد یه آقایی شروع به صحبت میکنه و شرح واقعه ای رو که براش اتفاق افتاده برای حضار تعریف میکنه و میگه که به مواد مخدر به صورت خیلی وحشتناک معتاد بوده و انقدر تو این کار جلو میره که از همه نوع مواد مخدر استفاده میکرده از شیشه بگیر تا کراک و تزریق٬ خانواده هر کاری براش میکنن اون نمیتونسته ترک کنه تا اینکه متوسل به حرم آقا علی بن موسی الرضا المرتضی(ع) میشن و اون رو برای شفا به حرم میبرند٬ این آقا در حرم کنار معتاد دیگه ای بوده که داشته از زور درد ناله میکرده و این آقای راوی کمی تریاک بهش میده و اون مرد معتاد که دردش با خوردن تریاک آروم شده بوده داد میزنه شفا گرفته و تو مردم غوغا میشه٬ بعد از مدتی که از حرم امام رضا (ع) نا امید میشه اون رو به خونه میبرند. همینطور با این مشکل رو به رو بوده تا اینکه شبی خواب میبینه که مردی نورانی در حالیکه دستانش سوراخ بوده اون رو یاری میکنه و بعد از بیدار شدن از خواب متوجه میشه هیچ دردی در بدنش نیست و شفا گرفته. اون مرد راوی میگه که برای اینکه مرد تو خواب رو بشناسه از همه سوال میکنه و حتی به قم هم میره ولی کسی جواب درستی بهش نمیده ولی خودش بعدها متوجه میشه که اون شخص مقدس حضرت عیسی روح الله (ع) بوده و به ایشون ایمان میاره و احتمالاْ مسیحی شده٬ بعد دوست من گفته دیگه ای رو عنوان کرد که فکر کنم از محصولات به دست اومده از اون جلسه باشه ایشون فرمودند که اگر همین الان قیامت بشه و خدا در آسمان ظاهر و دو صندلی کنار ایشون باشه به نظر شما بر روی آن دو صندلی چه کسانی جلوس خواهند کرد؟ من بلافاصله متوجه خدعه پشت سوال شدم و از جواب طفره رفتم و با اصرار دوست جدیدمان گفتم یکی حضرت محمد مصطفی (ص) و دیگری مولا علی بن ابی طالب (ع) این دوست ما گفت اکثر مردم یکی از آن دو نفر را حضرت مسیح (ع) معرفی کرده اند و ... بعد از این صحبت کرد که آیا مقام رسالت بالاتر است یا امامت که من گفتم رسالت خوب رسول خدا (ص) از مولی علی و ائمه اطهار (ع) از نظر مقام بالاتر بوده اند که بعد متوجه شدم تیر ایشون که ناشی از آن جلسه است متوجه امامت است نه حضرت محمد (ص) این عزیز که حرفهایش حرفهای جلسه بود میخواست با مطرح کردن این سوال بگوید مقام حضرت عیسی (ع) از ائمه اطهار (ع) بالاتر است طبق گفته خودمان و ...

خوب به مطلب بالا دقت کردید؟ چه چیزهایی از آن برداشت نمودید؟ پیروان هر دینی اجازه فعالیت مذهبی دارند و میتوانند در راستای رسالت خود دین خودشان را به مردم عرضه کنند ولی چیزی که در این میان قلب ما را شکسته سوء استفاده این روحانی نماهای مسیحی که ما اصلاْ آنها را با عزیزان کشیش یکی نمیدانیم از شرایط موجود در جامعه است!!! اینها در جلسات خود چرا بدون حجاب ظاهر میشوند برای اینکه پسران را به خود جذب کنند؟ مگر راحبه های کلیسای مسیحیت آن هم در اروپا خود محجبه نیستند؟؟؟ چگونه است که اینان در ایران بی حجابند؟ آیا دینی که از این راه تبلیغ میشود میتواند انسان خداجو را سیرآب کند؟ دین برازنده انسانی است که در پی خدا باشد و انسانی که هدفش خدا نباشد اگر در ظاهر هم متعبد باشد دین ندارد پس دین برای جذب افراد خداجوست چگونه میشود با بدحجابی انسان خداجو را به خود جذب کرد؟ اگر هدفتان جداسازی مردم از دین است که این میشود شیطان پرستی نه خدا پرستی٬ سالهاست که مسیحیت در برابر اسلام حرفی برای گفتن ندارد٬ دین مسیحیت که متاسفانه انحرافات زیادی در آن به وجود آمده که بزرگرترین آن سه خدایی بودن است «تثلیث» و دیگر نمیتواند انسانها را آن طور که باید سیر آب کند٬ بزرگترین علمای مسیحیت را اگر بیاورند نمیتواند جواب طلبه شیعه ای را بدهد چه برسد جواب علمای ما را به همین جهت اینها جاده های انحرافی را برگزیده اند تا به دین ما ضربه بزنند. بعد از آنکه سالها با حضرت محمد (ص) و اعتقاد ما مسلمانان به ایشان و قرآن کریم مبارزه کردند و نتوانستند هیچ کاری بکنند امروز به سراغ ائمه اطهار (ع) رفته و با این دروغهای بی پایه و اساس میخواهند مقام امامت را در نظر شیعیان کمرنگ جلوه دهند٬ بعد از گفتن روایت آن مرد که دوست ما تعریف کرد من از او پرسیدم از کجا میدانی که راست میگوید؟ او ساکت ماند. اینها با این حرفها میخواهند ائمه اطهار (ع) را از شیعیان بگیرند؟ خود شما از شما سوال میکنم خود جنابعالی چقدر در زندگی شخصیت از ائمه اطهار (ع) یاری خواسته ای و جواب گرفتی؟ مردم ما اگر این معجزات را نمیدیدند  که انقدر در عشق به اهل بیت (ع) راسخ نبودند آنها عشق به خاندان رسول خدا (ص) را در خون خود دارند شما میتوانید خون آنها را از ایشان بگیرید؟

ما به حضرت مسیح (ع) به عنوان پیامبر صاحب کتاب اعتقاد کامل داریم و خود را پیرو ایشان میدانیم این به ظاهر مسیحیان هستند که نمیدانند که مسلمین حضرت عیسی (ع) را به خوبی میشناسند٬ فیلم الرساله یا همان مسیج را که در ایران به نام محمد رسول الله (ص) به نمایش در می آید را همه دیده اید وقتی که پادشاه مسیحی حبشه خواست جعفر بن ابی طالب (س) و یارانش را که به فرموده رسول خدا (ص) به آن کشور حجرت کرده بودند اسیر کرده و به حجاز بازگرداند جعفر بن ابی طالب (س) برایش آیاتی در مورد حضرت مسیح (ع) که در قرآن آمده است را خواند و پادشاه حبشه سخت تحت تاثیر قرار گرفت و گفت: حرفهای ما و شما مانند دو شعاع نور است که از یک منبع ساتع میشود. بله ما حضرت مسیح (ع) را به خوبی میشناسیم شما نادانها هستید که ائمه اطهار (ع) را بعد از این همه سال زندگی در این کشور نشناخته اید و کارتان این شده که مانند کفتار منتظر باشید تا ببینید جوانی را سرخورده از نظام میابید تا بد بختیهایش را به اسلام ربط داده و با نشان دادن بهشت زمینی خود او را از راه گمراه نمایید٬ آیا دینی هست که سکس را وسلیه تبلیغ خود کرده باشد؟ آیا دینی است که رابطه نامشروع را دلیل خداجویی خود بداند؟ شما خدا را میپرستید؟ این خدا پرستی است که دختران جوان را که احساساتی هستند به دام خود بیاندازید به نام مقدس حضرت عیسی مسیح روح الله (ع)؟ از خود شرم نمیکنید؟ من راهی را به شما یاد میدهم تا ببینید این به ظاهر مبلغان دین مسیح که در نت هم زیاد هستند چگونه انسانهای پلیدی میباشند٬ شما یک وبلاگ دروغی با نام دختر و با یک عکس از دختری جوان و زیبا در نت درست کنید و بعد یکی از این آقایان را بیابید همزمان هم از وبلاگ مذهبی خود و هم از وبلاگ دروغین خود کامنتی برای این اشخاص بگذارید که  مایل به صحبت کردن در باره دین آنها هستید بعد ببینید که این افراد به ظاهر مبلغ دین آیا جواب وبلاگ مذهبی را خواهند داد؟ در مورد وبلاگ دیگر چه؟ باور کنید بلافاصله با دیدن عکس ناموس ما در نت فوراْ به فکر اغفال افتاده و خود را مردی مومن نشان خواهند داد ولی تا وبلاگ مذهبی را ببینند یا از دادن جواب طفره میرفتند و یا بعد از چند سوال و جواب فرار میکنند٬ عکس آن مسئله هم هست مدتی قبل شخصی کامنت میگذاشت و خود را دختری غیر مسلمان معرفی میکرد که جویای حقیقت است و از من  سوالاتی میکرد این بنده خدا فکر میکرد الان من حواسم پرت میشه که بخوام یه دختر غیر مسلمان رو ارشاد کنم و من بهشون جواب دادم که من روحانی نیستم و در وبلاگ من اون حقیقتی رو که ادعا میکنن دنبالش هستند پیدا نمیکنن و با ناراحتی رفت.بله این شده تبلیغ دین اینها

خداوند انقدر مهربان است که دعا و توسل هیچ انسانی را بدون جواب نخواهد گذاشت شاید امروز بنا به صلاحی که ایشان میدانند و ما از آن بی خبریم پاسخ دعا را نگیریم ولی فردا روز متوجه خواهیم شد که خدای مهربان همه دعاها را بی پاسخ نگذاشته است٬ آقایان به ظاهر خدا پرست تمام پیامبران الهی برای این آمدند که ما خداپرست باشیم و حواس خود را معطوف به ایشان کنیم. اگر من انسان جاهلی باشم که ادیان را به درستی نشناخته باشم ولی خدا را بشناسم و خدا را بخوانم آیا خداوند دعای من را بی پاسخ خواهد گذاشت؟ تمام پیامبران الهی (ع) در نزد خدا آبرو دارند و هر کسی به آنها متوسل شود جواب او را خواهند داد حضرت عیسی مسیح (ع) که جای خود را دارند٬ من خود کودک بودم زنجیر به گردن میانداختم و از صلیب خوشم می آمد و به آن زنجیر چندین صلیب انداخته بودم هر جا صلیب میدیدم میخریدم و به زنجیر اضافه میکردم روزی مادر مرحومم خواست برایم صلیبی نو بخرد تا دلم را شاد کند که زنی از آشنایان متوجه شد و تذکر داد که شما که آقایتان خادم مسجد است چرا صلیب میخرید؟ مادر که زنی فهمیده بود بدون توجه به متلک آن خانوم صلیب را خرید و به گردنم انداخت زنی که از سادات بود٬ ما در میان خود اسامی داریم که نشان از اعتقاد حقیقی ما به دینی است که حضرت عیسی (ع) آورده و اسلام آن را تکمیل کرده از جمله عیسی٬ مسیح٬ مریم٬ روح الله و ... چگونه شما میخواهید از اعتقاد ما به پیامبر خداوند حضرت عیسی (ع) به نفع خود سوء استفاده کرده و با آن مقام و شان ائمه اطهار (ع) را زیر سوال ببرید؟ نه شما خوب میدانید که ما شما را میشناسیم این شما هستید که اسلام را به درستی نشناخته اید٬ دلم میخواست آن راوی را میدیدم تا با سوالاتم او را مفتضح میکردم از او میپرسیدم چگونه شما فهمیدید که آن بزرگوار که تا حدود زیادی مطمئنم دروغ میگفته حضرت مسیح (ع) است؟؟؟ یا دوره می افتادم و تحقیق میکردم او اصلاْ سابقاْ معتاد بوده یا نه؟ شما برادران مسلمان باید در مورد این حرفها تحقیق کنید نه اینکه تا شنیدین باور کنید البته این را هم بگویم که خدای ناکرده منظور من بی احترامی به حضرت مسیح (ع) نیست ایشان پیامبری بوده که مرده را با اعجازش زنده کرده منظور من دروغ این دروغگویان است زیرا حضرت مسیح (ع) اصلاْ به صلیب کشیده نشده که دستش سوراخ باشد و طبق آیات قرآن که ما مسلمانان به آن اعتقاد داریم آنها فکر کرده اند که حضرت مسیح (ع) را به شهادت رسانده اند.

 اجازه ندهید به شعور شما توهین شود هرگاه با این مسائل رو به رو شدید به جای نقل آن برای دیگران از خود مایه گذاشته و از فرد راوی بخواهید که در مورد ادعای خود توضیح داده و سند ارائه دهد نه اینکه حرفش را بزند ایجاد شبه کرده و برود٬ مدتها قبل شخصی مریض برای اینکه مردم در مسجد نماز نخوانند مدعی شد که مسجد محل ما قصبی است و او پسر مالک مسجد را میشناسد که سند زمین را در اختیار دارد و آن خانواده راضی نیستند که در زمینشان نماز خوانده شود. من در حالیکه سنی هم نداشتم به او گفتم یا او و سندش را پیش من می آوری یا من را نزد او میبری تا سندش را ببینم ابتدا و در جمع محکم و قاطع گفت باشه همین کار را میکنم و رفت بی خبر از انکه با چه کسی طرف شده من هر بار که او را میدیدم با صدای بلند میگفتم سند چه شد؟؟؟ او اوایل هر باری دلیلی می آورد که نشد و ندیدمش و ال و بل تا اینکه یک شب گفت بابا یه خالی ما بستیم ول کن ما رو٬ گفتم باید در جمع بگویی دروغ گفتی که طفره رفت و عذر خواست. بله اگر من هم مثل دوست جدیدم بودم وخبر این فرد را نقل قول میکردم شاید جمعیت نمازگزاران مسجد امروز از این هم کمتر بود؟ چیزی که من درباره این مبلغان خیابانی دین مسیحیت متوجه شدم که در نت هم فعالند این است که آنها هیچ شباهتی به کشیشان مسیحی ندارند و افرادی هستند که بعضاْ در میان آنها از سایر فرقه ها هم دیده میشود و چون اطلاعی از دین خود هم ندارند برای جلب توجه به ویژه در جنس مخالف خود این کارها را میکنند که من به ایشان هشدار میدهم کاری نکنید که اعمال ننگین شما به پای کلیسای مسیحیت ایران نوشته شود٬ شما که ار را از بر تشخیص نمیدهید چگونه ادعای تخصص در دین میکنید و هر روز سوالی برای مسلمانان مطرح میکنید؟ در زمانهای گذشته گروهی به نام هیپی ها وجود داشتند که مواد مخدر مصرف میکردند تا به خدا نزدیک شوند و نعوذ بالله میگفتند که مسیح (ع) اولین هیپی دنیا بوده است.

من از اینها هیچ گله ای ندارم چون لایق گله گذاری خود هم آنها را نمیدانم گله من از شما برادران و خواهران مسلمانم است که میروید به جلسات منحرف اینها و بدون زدن هیچ حرفی بیرون آمده و حرفهای آنها را که پشتش هزار یک دروغ و خدعه و نیرنگ است برای بقیه نقل قول میکنید٬ متاسفم که جوابشان را نمیدهید٬ اگر اینها هدفشان گفتگو بود چرا فردی دانای مسائل مذهبی را به جلساتشان دعوت نمیکنند؟؟ چون برای سوالات انسانها خردمند جوابی ندارند و دنبال کسی میگردند که به فکر نگاه کردن به دختر بی حجاب باشد و با آن کارها حواسش را پرت میکنند تا حرفهایشان را به او بزنند. من بازهم میگویم منظور خاصی از این نوشته ندارم بخصوص از کشیشان و مبلغان راستین دین مسیحیت عذرخواهی میکنم چون ایشان قابل احترام هستند و مرد خدا در هر دینی قابل احترام است از برادران و خواهران مسلمان خودم هم انتظار دارم که در هر مسئله ای دقت کنند و بدون تحقیق حرفی را که در جمعی مخفی زده میشود به جامعه منتقل نکنند زیرا هدف این ها همین است که حرفهایشان در جامعه مطرح شود٬ اگر در متن و یا تایپ اشتباهی دیدید لطف کنید خبر دهید اصلاح کنم.

و من الله التوفیق                                     حمید رضا مقسمی

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 2:23  توسط حمید رضا مقسمی  | 
مولودی

چند روز قبل دوست من داشت با یه بنده خدایی تو باشگاه بحث میکرد که تازگیها به اسم اهل بیت (ع) چه جشن مولودی و چه روز شهادتشون مردم موقع اومدن به خیابون مرتکب گناه میشن مخصوصاْ تو جشنها و مولودی ها که بزن و برقص میشه و فلان و بهمان٬ من تو بحثشون پریدم و گفتم جوونن دیگه تقصیر دولت هم هست که شادی رو براشون تعریف نکرده و اینها دنبال یه بهانه میگردن خودشون رو خالی کنن٬ این بنده خدا رفیق ما با یه قیافه مذهبی که نشون میداد کاملاْ آدم معتقدیه گفت غلط میکنن به اسم اهل بیت (ع) این کارا رو میکنن هر کاری جایی داره و جوونن که نباید هر کاری رو انجام بدن٬ من دیدم این در حد بحث نیست و حرف رو داره تکرار میکنه ول کردم و رفتم یه طرف دیگه باشگاه تا اینکه روز نیمه شعبان برادر بزرگترم به خانه آمد و گفت: که برای جشن مولودی آقا امام زمان (عج) در نیمه شعبان پول جمع میکنند و از اهل خانه خواست که کمک کنند و بیرون رفت من در آن موقع هیچ فکری در مورد نحوه برگزاری جشن نکردم و مشغول کار روزمره شدم بعد از بازی تاج و سپاهان و خوب بازی نکردن تاج ناراحت شدم و در گوشه خانه طبق معمول کز کردم بعد از غروب صدای نوار به طرز وحشتناکی بلند شد و هلهله ای به پا شد که نگو٬ نوارهای همه خوانندهای آنچنانی بودند و حتی خواننده زن هم« فکر کنم مهستی بود» بود من شک نداشتم که از همسایه ها کسی ازدواج کرده ولی بازهم متعجب بودم که چرا صدای نوار انقدر بلند است٬ هلهله و جیغ خانومها و کف زدنهای بلند و احتمالاْ رقص که در تمامی عروسیها تقریباْ باب شده و دوپ دیس ضبط برای منی که از نتیجه بازی تاج دلخور بودم بسیار ناگوار بود تا اینکه همشیره بزرگ ما به همراه دخترش وارد خانه شدند

بچه خواهرم گفت: دایی نمیدونی بیرون چه خبره؟ گفتم عروسیه دیگه؟ گفت: نه مولودیه همونی که براش پول جمع میکردند٬ بزن و برقصیه بیا و ببین پسرا و دخترها جمعند٬ من باورم نمیشد گفتم: شوخی میکنی نه بابا عروسیه گفت: کدوم عروسی مولودیه تازه راه بندون بود جوری که سخت به خونه رسیدیم. من داشتم از کنجکاوی میترکیدم ولی بازهم بیرون نرفتم و از زور ناراحتی بازی تاج خوابم برد. فرداش برای پرسیدن موضوع از چند تا از بچه ها سوال کردم که گفتن دیشب به اسم مولودی و جشن نیمه شعبان جوونها اومدن و زدن و رقصیدن تا میتونستن شلوغ کردن در آخر کار هم طبق روال این جور جشنها چند تا جوون زدن به تیپ هم و کتک کاری کردن و ماشینهای نیروی انتظامی میان و جمعیت رو متفرق میکنن و یه بنده خدا رو هم دستگیر میکنن٬ جالبش اینجا بود که وقتی اسامی اون آقایون تو مجلس رو میبردن اسم این رفیق ما هم توش بود که اون شب تو باشگاه خودش رو داشت میکشت که نباید به اسم اهل بیت (ع) کارهای بد کرد و وقتی ازش سوال کردیم گفت: نه من برای نگاه کردن رفته بودم نه برای رقصیدن و دوباره یه سری حرف چرت و پرت دیگه زد که کارش رو موجه نشون بده٬ من از این مطلب دو تا منظور دارم که اولیش و مهمترینش حرمت شکنی نسبت به مراسم جشن و عزاداری خاندان  رسول خدا (ص) است که ما یه مدت زیاد داریم باهاش مواجه میشیم و دومین مسئله آدمهایی هستند که جانماز آب میکشن و در حرف باعث جلوگیری از خیلی از کارهان و در باطن خودشون اولین نفری هستند که اون کار رو میکنن.

در مورد اول دولت یکی از مقصرینه چون جوون انرژی زیادی داره که باید تخلیش کنه این کار دولت که با کار کارشناسی و ایجاد زمینه های مناسب کاری کنه که این انرژی تو راه صحیح مصرف بشه نه هر جایی٬ به طور مثال من خودم وقتی نوجوان بودم تمام بازیهای تاج رو به استادیوم میرفتم و کل دهه هفتاد رو تا اواخرش در استادیوم گذروندم اونجا محل مناسبی برای فریاد کشیدن و شادی کردن بود و وقتی من خونه میرسیدم نای خوردن غذا رو هم نداشتم چه برسه به شلوغ کردن اما متاسفانه مگه ما چند تا استادیوم درست و حسابی داریم٬ همین استادیوم آزادی امکاناتش در چه حدیه؟ من احساس میکنم که مسئولین سازمان تربیت بدنی در مورد دو تیم پرطرفدار ایران پرسپولیس و تاج که متولی اونها سازمان تربیت بدنیه دارن کوتاهی میکنن و اونقدر به این تیمها نمیرسن تا تشکیلات منسجمی برای هدایت میلیونها هوادار طرفدار تیمشون رو داشته باشن٬ چرا مسئولین سازمان تربیت بدنی با کمکهای درست و حسابی زمینه ساز قهرمانی این تیمها در مجامع بین المللی نمیشن و بعد از اون در مکانهایی جشن قهرمانی این تیمها رو برگزار نمیکنن تا جوانها به اونجا اومده و ابراز شادی کنند٬ چرا مسئولان سازمان جوانان ایران برای این عزیزان در مناسبتهای خاصی جشن تعریف شده ای اجرا نمیکنن تا انرژی جوانها تو راه صحیح تخلیه بشه؟ اصلاْ چرا دولت سازمانی رو برای برپایی جشنهای ملی مذهبی درست نمیکنه که مردم همه در اون شرکت کنند و به خیابونها بیان تا اینکه در مراسم عزاداری رو باجشن اشتباه نگیرند؟ کمکاری شهرداری در این زمینه چقدره؟ چرا شهرداری شهرای ایران مثل دیگر شهرهای کشورهای اروپایی سعی نمیکنن با مردمشون همراه بشن و براشون جشن و نور افشانی برپا کنند؟

یادمه در میدان نور « خیابان آیت الله کاشانی مابین شهرزیبا و آریاشهر» وقتی که مثل امروز به این شکل نبود و این پلها در اون واقع نشده بودند بعد از بازیهای تیم ملی مردم به اونجا میرفتند و ابراز شادی میکردن٬ دشمنان نظام ایران از این مسئله سوء استفاده کردند و با تبلیغ در شبکه های ماهواره ای وابسته به خودشون مردم رو تشویق به شعار دادن بر علیه نظام کردند که در این اواخر هم کمی نا آرامی در اونجا به وجود اومد ولی ختم شد. حرف من اینه که اگه دولت بخواد از این وظیفه ای که صد در صد به عهده اونه شونه خالی کنه تو موارد مشابه دشمنانش سوء استفاده خواهند کرد و کلی به دولت ضرر وارد میشه پس باید از همین امروز به فکر احساسات مردم باشه و سعی کنه انرژی اونها رو هدفمند تخلیه کنه٬ از اون طرف اگه تمام راه های شادی رو هم ببندند من جوان نباید در جشن مولودی و یا عزاداری اهل بیت رسول خدا (ص) این کارها رو بکنم و به آن خانواده عالی قدر بی احترامی بشه و دلیلش رو این بذاریم که چون جلوی ما رو برای شادی کردن بستن پس ما هم باید خودمون رو تو اینجا تخلیه کنیم٬ نه عزیزان من تخلیه انرژی راه های زیادی داره که عمده ترین اون که بسود شما هم خواهد بود ورزشه٬ شما با انجام ورزش انرژی خود را تخلیه کرده و بدنی سالم خواهید داشت و فردا روز با هزار و یک درد و مرز مواجه نخواهید شد٬ بی احترامی به اهل بیت رسول خدا (ص) رو تمام کنید زیرا که تاریخ نشان داده که کسانی که احترام این خانواده عظیم الشان را نگه نداشتند به چه روزگاری دچار شدند.

آن عزیزان جانماز آب کش هم که در موقع حرف دوست خدا و رسول او هستند و در زمان عمل با دشمان آن یاری میکنند بدانند که مصداق کلمه منافق همین است٬ اگر من ناهی مسئله ای هستم چه درست و چه غلط حق ندارم خود مرتکب آن فعل شوم و اگر شدم باید اقرار کنم که اشتباه کردم نه با هزار دلیل و برهان کار خود را ماسوای بقیه نشان دهم٬ مردم همه با هم برابرند و به فرموده رسول خدا (ص) همه در پیشگاه خدا مانند دندانه های یک شانه هستند پس چطور است که به حرفهای خود عمل نمیکنید و با حرکات خود دل مردم را آزرده میکنید؟ مردم به خصوص جوانها از دست شما عاصی هستند چرا در حرف یک گونه هستید و در عمل هزار و یک گونه؟ چرا باید با کارهای شما مذهبی نماها دل بقیه امت اسلامی را بشکند؟ خوب شما اگر به راه رقصید چرا در کلام لباس دین به تن میکنید؟ نیم بیشتر جوانها در توجیه کردار ناشایست خود شما را دلیل قرار میدهند و میگویند فلانی را دیدی خودش چه کار کرد؟ بهمانی را دیدی چه فیلمی از او بیرون آمد؟ خبر دارید که آن کسی که خود مامور فلان گناه بود از همه بدتر بود و چنین و چنان شد؟ بله اینها رفتار شما جانماز آب کشها را با دین اسلام قاطی کرده اند پس برای رضای خدا هم که شده دست از جانماز آب کشیدن بردارید یا لااقل در خفا هم مانند ظاهر دین خود را حفظ نمایید تا این همه انحرافات در دین و شریعت را به نام شما انجام ندهند. این مسائل هم امروزه زیاد به چشم دیده میشود و هر چند مدت یکبار یک خبر ناگوار از پشت پرده عمل یک جانماز آب کش رو میشود و دل مردم را خون میکند.

خانواده ها٬ جوانها٬ کم سن سالها٬ مسئولین محترم٬ آقایان جانماز آب کش همه شما مقصرید٬ دین خدا شوخی بردار نیست و خاندان رسول خدا (ص) در ارتباط مستقیم با دین خدا هستند پس سعی کنید با انجام کارها و وظایف خود زمینه را به گونه ای فراهم کنید تا اینگونه مسائل بیشتر این اتفاق نیوفتد٬ این مسئله هر روز بیشتر از روز قبل میشود و مردم برای خالی کردن انرژیهای مثبت و منفی خود تازگیها مراسم عزاداری و جشن خاندان رسول خدا (ص) را هدف گرفته اند!!! این کار صد در صد اشتباه است و غضب خدا را در پی خواهد داشت کسی که خون خود را برای زنده نگه داشتن دین خدا داده و خانواده خود و حتی فرزند شش ماهه خود را برای احیای دین محمد(ص) قربانی کرده سزاوار نیست که در مراسم عزاداریش جوانها ادب را نگه ندارند و در مراسم تولد منتقم خونش (عج) بی ادبی را تمام کنند٬ نه عزیزان من صبر خدا هم حد دارد و ممکن است فردا ما را با بلایی تنبیه کند شما را به خدا انقدر سعی نکنید در اینگونه مراسم خودنمایی کنید.  امیدوارم مردم ما که دین داری در آنها سابقه طولانی دارد متوجه این عمل ناپسند شده و دیگر آن را تکرار نکنند و ما دوباره شاهد مراسم مذهبی پرشور و معنوی در کشور عزیزمان باشیم انشالله. من از این نوشته منظور خاصی ندارم و از محظر شریف آقا امام عصر (عج) عذرخواهی میکنم که با نداشتن اطلاعات کافی در این زمینه نوشته ام٬ اگر در متن اشتباهی هست و یا تایپ غلط دارد از شما خواهش میکنم اطلاع دهید.

و من الله التوفیق                                                      حمید رضا مقسمی

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 4:45  توسط حمید رضا مقسمی  | 
الله

مدتی است که در نت به خصوص همین سایت بلاگفا عده ای از دین ستیزان و یا پیروان ادیان و فرقه های مختلف در مورد اسلام سوالاتی را مطرح میکنند که همه آنها بر پایه دروغ است و برای گمراهی بچه های مسلمان گفته میشود٬ متاسفانه عزیزان مسلمان به ویژه جوانان ایرانی در حال حاضر کمتر به اصول اعتقادات اسلامی علاقه نشان میدهند به همین دلیل به هدف مناسبی برای دین ستیزان تبدیل شده اند. اعتقادات ما فقط مربوط به بعد از نبوت رسول خدا(ص) نمیشود ما مسلمانان معتقدیم رسول خدا (ص) آخرین پیامبر الهی و تکمیل کننده کار سایر پیامبران الهی میباشند و از طرفی ما نه تنها از دین اسلام و مبانی آن اطلاع کمی داریم بلکه از قبل از آن هم به طور خیلی ناشفاف و خلاصه وار دانشی در حد بسیار کم داریم به طور مثال از قبل از نبوت رسول خدا (ص) که چهل سال میباشد و زندگی اجداد رسول خدا دانش چندانی نداریم به همین جهت مغرضان و بدخواهان سوالاتی را در این زمینه مطرح می کنند و در میان جوانان مسلمان به ایجاد شبهه میپردازند. مدتی است در نت وبلاگهایی با اسمهای شبهه افکن میبینم که با اسمهای آنچنانی خود حس کنجکاوی جوانهارا بر میانگیزند اسامی مانند نعوذ بالله آیات دروغ قرآن٬ و یا بی ادبی به رسول خدا که خوب به خاطر ندارم چه بود و این آخری که نوشته بود الله بتی بوده در زمان جاهلیت؟؟؟ خوب اگر جوانی برود و اینها را بخواند و خدای ناکرده روزی بدون اینکه در ماهیتش خوب تحقیق کرده باشد به اشاره ای در این باره در تاریخ برسد احتمال این را دارد که در اعتقاداتش شک و شبه ای رسوخ کند پس وظیفه من و شما و تک تک مردم با سواد مسلمان این است که نه تنها تاریخ بعد از نبوت رسول خدا را مطالعه و در موردش تفکر کنیم بلکه اشرافی هر چند ناچیز به قبل از آن داشته باشیم.

شبه جزیزه عبرستان قبل از نبوت رسول مکرم اسلام حضرت محمد (ص) چگونه جایی بود؟ این چیزی است که مردم ما تقریباْ عده زیادی از آن ها میدانند که در آن دوران مردم جاهلی زندگی می کردند که سنگ و چوب را به جای خدا میپرستیدند و نام بت بر آن گذاشته بودند٬ آنها بتها را به داخل خانه کعبه برده و در آن مکان مقدس مشغول پرستش بتها میشندند٬ مکه در آن زمان به مکانی تبدیل شده بود که بت پرستان سایر نقاط شبه جزیره عربستان به آنجا آمده و به پرستش بتها مشغول میشدند٬ مردم در جهل کامل به سر میبردند و دینی نداشتند و حتی جهل را به حدی رسانده بودند که فرزندان دختر خود را از ترس آبرو زنده به گور میکردند. مهمترین واقعه ای هم که قبل از نبوت رسول خدا (ص) در شبه جزیزه عربستان رخ داده که در تاریخ به درستی نگاشته شده واقعه سال تولد رسول خدا (ص) یا همان عام الفیل است که در آن سال سپاه ابرهه از یمن به قصد نابودی خانه خدا حرکت می کنند ولی با لشکری از پرندگان مواجه شده و سنگسار میشوند و همگی به درک واصل میگردند این از معدود وقایع تاریخی است که قبل از نبوت رسول خدا (ص) از شبه جزیزه عربستان میدانیم و اینکه رسول خدا(ص) و خاندان عصمت و طهارت (ع) از باقی مانده نسل حضرت اسماعیل ذبیح الله (ع) هستند که در آن مکان میزیسته٬ خوب اینها اطلاعاتی بود که ما یا در مدرسه یا سینه به سینه دریافت کرده ایم و خود را موظف نداسته ایم که بیشتر از آن را بدانیم و یک تحقیق کوچک در آن زمان داشته باشیم و اگر روز شخصی به ما گفت الله بتی بود در کعبه که بعداْ شد خدای یکتا اگر انسان دین داری باشیم از او دوری میکنیم و اگر به حرف او گوش کنیم دچار شک میشویم پس جواب این سوالها و سوء استفاده هایی که دشمنان از کم اطلاعی ما میکنند کسب علم و دانش و تحقیق در اسلام و تاریخ قبل از آن است.

طبق آیات قرآن و روایان ائمه اطهار(ع) و تاریخ حضرت ابراهیم خلیل الله (ع) به دستور خداوند و به همراه حضرت اسماعیل ذبیح الله(ع) برای تجدید بنا و باز سازی خانه کعبه ( بر خلاف چیزی که خیلی از عزیزان میپندارند حضرت ابراهیم (ع) خانه کعبه را نمیسازند این خانه شریف اولین بناییست که بشر آن را ساخته یعنی توسط حضرت آدم (ع) و به همراه حضرت جبرائییل امین (س) ساخته شده ولی به مرور زمان تخریب میشود و خداوند به حضرت ابراهیم (ع) دستور بازسازی آن را میدهد) به سمت سرزمین حجاز میروند و این خانه شریف را بازسازی میکنند٬ بعد از ساخت خانه کعبه و قصد رفتن حضرت ابراهیم (ع) باز ندای آسمانی می آید که حضرت اسماعیل (ع) باید در این سرزمین به دلایلی بماند که حضرت ابراهیم(ع) که بسیار فرزندشان را دوست میداشته به دستور خدا عمل کرده و برای فرزند دلبندش دعا میکند و او را در پناه خدا رها کرده و به سرزمین خود(کنعان) باز میگردد. حضرت اسماعیل (ع) در حجاز و مکه می ماند و از نسل او حضرت محمد (ص) و حضرت علی(ع) و سایر ائمه معصومین (ع) به وجود می آیند٬ حال این سئوال مطرح است که آیا شما دیده اید که پیامبری در منطقه ای باشد و روی آن قسمت تاثیر نگذارد؟ آیا پیامبری هست که برای خود پیروانی نداشته باشد؟ آیا حضرت اسماعیل (ع) فقط به این دلیل در حجاز ماندند که رسول خدا (ص) در آنجا بدنیا بیاید؟ دین حضرت ابراهیم که رسول خدا و خاندانش قبل از اسلام گفته شده به آن دین بودند کدام دین است؟ تعلیماتش چیست؟ اعراب نسبت به این دین در چه موضعی بوده اند؟

حضرت ابراهیم (ع) دین آسمانی خود را در حجاز به ودیعه میگذارد و فرزندش حضرت اسماعیل (ع) پاسدار آن میشود این دین در میان اعراب پخش میشود و آنها خدای واحد یعنی الله را قبول میکنند و به اصول او معتقد میشوند ولی به مرور زمان و مانند دیگر دینها در این تعلیمات آسمانی تحریفاتی اتفاق می افتد و از واقع بسیار دور میشوند٬ به طور مثال بتها که قالب مردم فکر میکردند اعراب آنها را میپرستیدند این گونه نبوده آنها این بتها را واسطه فیض خدادانسته و در بعضی از نادانیهایشان آن را تجسمی از خدا فرض می کردند که این شرک محض است و نتیجه تحریف در دین الهی حضرت ابراهیم (ع) و حتی در گذشته های دور اعتقادات ابراهیمی اعراب به گونه ای شده بوده که حتی از ایران هم مردم برای زیارت خدا به سمت حجاز میرفتند و در این مردم شاهان ساسانی هم بوده اند و گفته شده که نام زم زم به خاطر زمزمهاییست که یکی از شاهان ساسانی در این چاه می کرده و اعراب آن را زمزم نامیدند «زمزمک الفرس الی زم زم» خوب وقتی که دینی در منطقه ای هست تحریف هر چقدر هم زیاد باشد بازهم از اصل قضیه چیزهایی میماند که دین اسلام با آن منطبق است من در مورد بتی به نام الله تحقیقی نکردم ولی اگر باشد خوب احتمالاْ اعراب جاهل برای فیض الله که خدای احد و واحد است بتی ساخته بودند که این هیچ ربطی به اسلام ندارد در این زمینه میتوان به ماه های عربی و اسلامی نام برد و ماه های حرام که قبل از اسلام هم بوده و لیالی قدر را در قبل از اسلام هم پاس میداشته اند این دلیلی نیست که اسلام از اعراب جاهل کپی برداری کرده باشد نه اعراب جاهل در سالهای دور گذشته از تعلیمات ابراهیمی حضرت اسماعیل (ع) برخوردار بوده اند برای همین مسائلی از آنها با اسلام یکی است زیرا ادیان الهی همچون زنجیری به هم متصل میباشند.چگونه میشود که رسول خدا (ص) دینی را بیاورد که دین آخر است و تکمیل کننده ادیان دیگر ولی از آنها چیزی در خود نداشته باشد؟ 

مردم شبه جزیره عربستان جدای از جاهلیت قومی که به آن گرفتار بودند از جمله زنده به گور کردن دختران خود و جنگ بر سر مسائل پوچ و بی دلیل ولی بر اثر وارد شدن دین حضرت ابراهیم (ع) در این منطقه پرستش خدا را درک کرده و حرمت خانه خدا را دانستند و اگر اینچنین نبود و حضرت ابراهیم (ع) دینی در آنجا به ودیعه نمیگذاشت چه دلیلی داشت که بتکده خود را در خانه خدا بر پا کنند میرفتند و جای بهتری را برای این کار پیدا میکردند٬ رسول خدا (ص) هم و خاندان شریفشان تا به نبوت رسیدنشان به همان دین بودن و علت ناراحتی ایشان از اعراب و دوری کردنشان به جهت عبادت از ایشان و پناه بردن به غار حرا در کوه نور این بوده که از دیدن این همه بت در خانه خدا و این همه تحریف در دین حضرت ابراهیم (ع) ناراحت بودند و ترجیح میدادند در جایی عبادت خدا را بکنند که از این تحریفات دور باشند٬ بعد از نبوت رسول خدا (ص) اولین دشمنی ایشان با بتها بود که در آن موقع مردم جاهل عرب به قدری مرتبه آنها را بالا برده بودند که به آنها سجده می کردند٬  اینها مسائل و تحریفاتی در دین الهی حضرت ابراهیم (ع) بود که حضرت محمد (ص) هم به مبارزه با آن پرداخت اگر در خانه خدا بتی به نام الله بوده که درستی آن معلوم نیست خوب دلیلش این بوده که الله را از زمان حضرت ابراهیم (ع) مردم شبه جزیره عربستان میشناختند و احتمال اینکه با خرافاتشان برایش تجسمی درست کرده باشند هست و صد البته کفر بوده و به دست حضرت محمد (ص) نابود گشته و این دلیلی نمیتواند باشد که دشمنان اسلام آن را علم کنند.

آن دسته از عزیزان زرتشتی مسلک هم که هر روز در حال اشاعه این نظره هستند که ما در هزاران سال قبل خدا شناس بوده ایم و احتیاجی به دین اعراب نداریم بروند در این باره که مردم عهد ساسانی و حتی شاهان این سلسله قبل از اسلام به زیارت خانه خدا و چاه زم زم میرفتند یک تحقیق تاریخی بکنند و اگر به این نتیجه رسیدند که عرض بنده درست است بروند از شاهان و مردم عصر ساسانی را که به آنها افتخار میکنند و این افتخار صد البته که درست است بپرسند برای چه با وجود دین خدایی زرتشت به زیارت خانه خدا در مکه میرفتند و این عمل چه سودی برای آنها داشته؟ اگر کسی به تقدس جایی اعتقاد راسخ نداشته باشد آیا در آن زمان با آن مشقات این همه مصیبت سفر را به جان میخرد تا در دل صحرای سوزان به زیارت خانه خدا رود؟ به طوری که اعراب برای زمزمه های شاه ایران زمین در چاه آبشنان شعر سرودند و نام چاه را به آن دلیل زم زم نهادند!!!؟؟؟ به طور حتم مردان ساسانی ایران زمین پی به این تقدس آسمانی برده بودن و انقدر در این عمل ارزش و ثواب میدیدند که برای زیارت خانه خدا تن به این سفر میدادند آن هم مردمانی که خدای احد و واحد را می پرستیدند نه بت و سنگ و چوب را؟ در حجاز قبل از اسلام هر چند با تحریم اعراب جاهل بازهم رگه هایی از دین توحیدی حضرت ابراهیم (ع) بوده که آنها را به سوی خود می کشیده٬ همان رگه ها است که امروزه دشمنان اسلام با سطحی نگری و صد در صد از روی عناد آنها را پرچم میکنند و با آن ساز میزنند که ای مردم الله بتی بوده در زمان جاهلیت خوب اگر حرف شما صادق بود رسول خدا(ص) دینش نعوذ بالله باطل بود برای عوام فریبی اول نام دیگر را برای خدا میگذاشت نه نام الله را؟

جالب اینجاست که این نامردمان در ابتدای کار خود دلایل پوچشان را بر اساس عقل عنوان می کنند ولی  وقتی با چند جواب دندان شکن محکم رو به رو میشوند تنها چیزی را که در آنها نمیبینی عقل است و فوراْ جوش آورده و قیافه اصلی خود را نشان میدهند٬ اگر اینها بلبل زبانی میکنند و مشغول ایجاد شبه در دل بچه های مسلمان هستند صد البته مقصر من و شما هستیم من و شمایی که نشسته ایم و فقط و فقط نظاره میکنیم تا ببی